وبلاگ علی نصیری‌پور

آخرین نوشته‌ها

آموزشی

اگر از پایین‌ترین رده‌های شغلی شروع نکنم چه خواهد شد؟

همه ما دوست داریم که سطوح بالایی را در زندگی خودمان تجربه کنیم. این سطوح می‌توانند کاری، شخصی، اجتماعی و هر سطح دیگه‌ای باشند. مثل زمانی که وارد محیط کاری می‌شویم و دوست داریم زود به درجات بالا برسیم. وجود این شوق در ما، علاوه بر اینکه ایجاد انگیزه می‌کنه، طبیعی و مفید هم هست.   نکته‌ای که باید به

مطالعه بیشتر»
تجربه شخصی

برای عده‌ای خاص و برای عده‌ای مسخره

یک واقعیتی وجود دارد و چه اون رو بخوایم و یا اون رو نادیده بگیریم، وجود دارد. اینکه خاص بودن، ورای چیزی که فکر می کنیم، جنبه مهمی رو به همراه دارد. همیشه برای عده‌ای فرد مسخره‌ای حساب می‌شیم و برای عده‌ای خاص. از همین رو هست که خاص بودن وقتی معنی پیدا می‌کند که ما برای عده‌ای مسخره باشیم.

مطالعه بیشتر»
آموزشی

تفریحت را حذف نکن

یکی از مواردی که این روزها زیاد با اون درگیر هستم اینه که شرایط اقتصادی بدجوری ما رو محدود کرده. چیزی که ما رم مجبور به این کرده که کمتر تفریح کنیم. فضای کسب‌وکار که بحث خاص خودش رو داره. قدرت خرید رو هم واردش نمی‌شیم. کلا شرایط خیلی خوبی رو سپری نمی‌کنیم. نکته مهمی که امشب می‌خوام به اون

مطالعه بیشتر»
آموزشی

از کی می‌توانم شروع کنم؟

اگر برای شما پیش اومده که ایده و یا فکری ناب رو داشتید؛ اما اون‌قدر انجامش ندادید تا زمان استفادش تموم شده. اگر دغدغه این رو دارید که چه زمانی برای اجرا کردن یک ایده مناسب است. اگر اجاریی کردن ایده خود را زیاد به تعویق می‌اندازید. اگر جنس شروع کردن شما از نوعی است خیلی دیر شروع می‌کنید و

مطالعه بیشتر»
تجربه شخصی

۲ کاری که برای تخلیه هجویات مغزم انجام می‌دهم

اگر شما هم زمان نوشتن و یا ایده‌پردازی به بن‌بست می‌خورید؛ ادامه این نوشته می‌تواند مثالی برای شما باشد. البته تاکید می کنم که مواردی که در ادامه گفته می‌شوند برای من جواب داده‌اند.   در خلال نوشتن و یا زمانی که به یک ایده نیاز دارم و خبری ازش نیست؛ ۲ راه‌کار رو استفاده می‌کنم. یکی ریشه در درون

مطالعه بیشتر»
تجربه شخصی

داستان بقیه پول راننده تاکسی

در قالب متن داستان گذر از حق مسلم خود در این روزها به این پرداختم که باید برای حق وسهم خودمون ارزش خاصی قائل باشیم. امروز می‌خوام در مورد تجربه جدید که باز هم درون تاکسی برام اتفاق افتاد بنویسم. اینبار هم من تنها نبودم  و افراد دیگه‌ای هم در تاکسی حضور داشتند.   حوالی ظهر بود و هوا خیلی

مطالعه بیشتر»
آموزشی

فراموشی نعمت است یا …

اغلب ما در کاری مهارت داشتیم که امروز دیگه ازش خبری نیست. مثلا توی دوران کودکی و  نوجوانی به کلاس‌های فوق برنامه رفتیم. کلاسی مثل آموزش نقاشی. با همون دانشی که داشتیم، می‌تونستیم یسری چیزارو بوجود بیاریم. از اون سال‌ها گذر کردیم و الان که بهشون نگاه می‌کنیم، شاهد این هستیم که خیلی چیزی ازشون یادمون نیست. در طی این

مطالعه بیشتر»
مشارکت

داستان تکراری

یکی از مواردی که زیاد بهش بر می‌خورم این هست که ایده‌های خوبم تموم میشه. مثلا همین الان که این متن رو می‌خونید من نمی‌دونستم باید درباره چی بنویسم. تصمیم گرفتم درباره همین ندانستن بنویسم. وقتی کاری رو انجام می‌دم و جدید هست، مدتی روند خوبی رو دارم. بعد از گذشت مدت زمانی، این احساس رو پیدا می‌کنم که ایده

مطالعه بیشتر»
تجربه شخصی

داستان گذر از حق مسلم خود در این روزها

یکی از موضوعاتی که این روزها زیاد با اون مواجه شدم، عدم توجه افراد به حقی است که دارند. افراد مختلف سعی در این دارند که حق خودشون رو از سایر افراد بگیرند. جایی این موضوع خطرناک و البته مورد توجه قرار خواهد گرفت که موضوع جمعی شده باشد. یعنی صرفا به یک فرد یا مجموعه‌ای از افراد نیست. بلکه به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم ختم خواهد شد.

مطالعه بیشتر»
مشارکت

برای اینکه بدانم یاد گرفتم، ارائه می‌کنم

یکی از کارهایی که این مدت دوباره می‌تونه به من کمک زیادی کنه، ارائه چیزهایی است که یاد گرفتم. وقتی می‌خوای چیزی رو برای کسی ارائه کنی، باید در بهترین حالتی که می‌تونی باشی. مثلا اگه قرار باشه به شما بگم یه نیمروی خوب رو باید چجوری پخت، اول باید خودم اون رو خوب بپزم.   ارائه این کمک رو

مطالعه بیشتر»
نوشتن

تمرین من برای رسیدن به نوشته‌های بهتر

نوشتن خالی از اشتباه  نیست. همه ما اگه قرار باشه خیلی درست و اصولی بنویسیم، فضا رو به سمتی می‌بریم که خوندن کار سختی باشه. در ادامه به چند ابزاری می‌پردازم که به خودم کمک خوبی کرده.   یکی از ابزارهایی مفید برای من، نوشتن هر چیزی بود. بهتره بگم نوشتن چیزهایی که بدرد کسی نمی‌خورد. در عین حال، برای

مطالعه بیشتر»
تجربه شخصی

تصمیم مهم روزهایم

امرزو بار دیگر هزینه زیادی دادم. یادم میاد ۶ ماه پیش بود که کلا درسم رو ول کردم. اصلا برام مهم نبود که چه بلایی سر مدرک لیسانسم میاد. چیزی که برام اهمیت داشت این بود که چیزی رو یاد بگیرم که به کارم بیاد.   چند روزی بود که مادر عزیزم دغدغه تموم کردن درس رو من رو پیدا

مطالعه بیشتر»