در ادامه این نوشته با دو ترس عمده‌ای که در مسیر نوشتن من پیش آمد آشنا خواهید شد. همچنین در انتها با مدلی آشنا می‌شوید که توازن در نوشتن را برای‌مان امکان‌پذیرتر می‌کند 

 

برای خواندن این متن به ۳ دقیقه زمان نیاز دارید

نوشتن را می‌توان از دید دو فرد دید:

فردی که آرزوی نوشتن دارد و فردی که می‌نویسد.

 

کسانی که هنوز نمی‌نویسند، باید این را بدانند که سخت‌ترین بخش نوشتن؛ نشستن و نوشتن است.

تا زمانی که دست به قلم و یا تایپ نشده‌ایم، نوشتن بیشتر از هر زمانی سخت و غیرقابل تحمل است. همین که شروع به نوشتن می‌کنیم این مسیر راحت‌تر شده و برای انجام آن انرژی کمتری نیاز خواهیم داشت.

 

اما کسانی که می‌نویسند و بعد از مدتی این نوشتن سخت و یا ترسناک می‌شود؛ می‌تواند دلایل مختلفی را با خود داشته باشد.

مثلا یکی از این بخش ها جایی است که اصطلاحا قلم خشک می‌شود. دلایل این موضوع هم کم نیستند.

بیایید با هم به چند مورد از دلایل ترسانک شدن نوشتن بپردازیم:

 

ترس از تکرا نشدن مجدد دستاوردها

وقتی که نوشته‌های ما به حدی معروف شوند و یا مخاطب خاص خود را پیدا کنند؛ امکان دارد نویسنده بترسد.

این ترس از آنجایی سرچشمه می‌گیرید که اول از همه توقع کنیم همه نوشته‌های ما با بازخورد خوبی مواجه شودند.

قاعدتا درصد زیادی از این موضوع به نگرش‌مان در مورد تکرار شدن بر می‌گردد. شادی هنرمندی از تکرار خودش خوشحال باشد.

مثلا خوانندگان زیادی وجود دارند که از دوباره خواندن در یک سبک حس بدی نمی‌گیرند. درعین‌حال خوانندگانی نیز وجود دارند که به دید هر آهنگ و یا البوم، به دید پروژه جدید نگاه می‌کند.

 در مواردی به واسطه وسواس، این ترس مانعی برای نوشتن خواهد شد. 

 

ترس از قضاوت شدن

این مورد که خیلی هم پر‌تکرار است، می‌تواند فضایی را ایجاد کند که در قالب آن حرف دیگران از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد.

این مورد از دانش کم و یا عدم اطمینان به دانش نویسنده می‌آید که در آن باید ریشه مشکل پیدا شود و در نهایت

 این ترس می‌تواند مانع از ایجاد نوشته‌ها تازه و باکیفیت شود. 

برای حل این موضوع یکی از موارد مفیدی که به من کمک کرد را در ادامه این متن آورده‌ام.

 

 

توازن در نوشتن

بخش مهمی از نوشتن خوب آنجایی خودش را نشان می‌دهد که به توازن برسیم.

این توازن بین دو مولفه خواندن و نوشتن است.

اگر کمر از آنچه که می‌نویسیم بیشتر بخوانیم، علمی که قرار بوده به‌واسطه ما به دیگران در قالب نوشتن ارائه شود؛ کمرنگ خواهد شد. به‌عبارتی ساده‌تر در نشر آنچه که آموختیم خساست به خرج می‌دهیم.

اگر از آنچه که می نویسیم کمتر بخوانیم در دامی بزرگ گیر خواهیم افتاد. دامی که در نهایت به تکرار چندباره ما منجر خواهد شد.

وقتی چیز زیادی بلد نیستیم و مدام می‌نویسیم دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمی‌ماند. این روند اینقدر تکرار خواهد شد که مجبور به تغییر نوشته‌های قدیمی خود می‌شویم و در نهایت نوشته‌های منتشر شده جدید بویی از جدید بودن ندارند.

 

 وقتی که به اندازه می‌خوانیم و به اندازه می نویسیم، توازن برقرارخواهد شد. 

در این حالت ابتدا باید نسبتی دست پیدا کنیم.

نسبت‌هایی که اگر از قبل ‌ان‌ها را پیدا کنیم نوشته با کیفیت‌تری خواهیم داشت.

بسته به نوع مطلب این نسبت برای هر نویسنده فرق می کند. نسبت واحدی برای این موضوع  وجود ندارد.حداقل من تا حالا ندیده‌ام.

این میزان هم در طی نوشتن به‌دست خواهد آمد.

 

مثلا من برای هر کتابی که می‌خوانم سعی می کنم یک پست برای معرفی کتاب بنویسم.

همچنین در بخش‌های نوشته‌های مختلف از کتاب‌هایی که خوانده‌ام استفاده می‌کنم.

علاوه بر این آموخته‌هایی که از قسمت‌های مختلف یاد می‌گیرم را در نوشته‌هایم ‌می‌آورم.

 

 

هدف از نوشتن این متن، انتقال تجربه شخصی در هنگامی که خوب نمی‌نویسیم بوده است. همچنین در این متن سعی کردم یکی از راه‌های کاربردی‌ای که برای بهتر نوشتن وجود دارد را عنوان کنم. به عزیزانی که این متن را خوانده‌اند پیشنهاد می‌کنم به حرف‌های گفته شده در این متن بسنده نکنند و تا می‌توانند درپیدا کردن مدل نوشتن خود کوشا باشند.